تبليغاتX
گنجشک ناتمام

 

از طناب گردنش

دریده تر

چشمهای سگ.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 18:1 توسط سيد علي میرافضلی

 

او به دریاهای بی اردک می اندیشد

من به اردکهای بی دریا.

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 22:50 توسط سيد علي میرافضلی

 

تو رفتی بخوابی

و من ماندم و خوابهایی معطّل

دلی دست دوّم

غمی دست اوّل.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 0:2 توسط سيد علي میرافضلی

 

به کلاغان اقتدا کردیم

راهمان گمراه شد

                        آوازمان بر باد.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 23:57 توسط سيد علي میرافضلی

 

نمي‫دانم كه در عطر اقاقيها

به اين مهتاب افسونگر بينديشم

و يا اين گربه‫اي كه لنگ لنگان مي‫رود تنها.

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 7:33 توسط سيد علي میرافضلی

 

1)

دلتنگ رفتنم

در جادهاي كه آخر آن توي مِه گم است.

 

 

2)

در ازدحام رنگ

گاهي مرا به آينه هم اعتماد نيست.

 

 

3)

باد كردهاند

            روي دست ميزبان

پرتقالهاي پوك.

 

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 11:44 توسط سيد علي میرافضلی

 

خيابان بوي باران دارد

                      اينجا هم

سراغت را ازين گنجشكهاي خيس مي‫گيرم.

..

 

گره مي‫زنم صبح را با كبوتر

دلم كاش وا مي‫شد و

                      ابرها هم.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 7:36 توسط سيد علي میرافضلی

 

بار مِه سنگين‫تر از برف است؛

شانه‫هاي كاج مي‫دانند.

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 8:48 توسط سيد علي میرافضلی

 

بين خورشيد و باران

 دو دل بود

ابر پاييز.

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:19 توسط سيد علي میرافضلی

 

عصر، باران عجيبي باريد

اين خيابان ايكاش

تا ابد ممتد بود.

 

من مصادف شدهام با غم گستردهتري.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 17:25 توسط سيد علي میرافضلی